یخمک

هنرمندان: 

به من بگین یخمک،
آره دیگه یخ زده تنم،
منجمد شده مغزم و سرم،
اینجا نیستم، رفتم سفر،
آروم آروم، قدم قدم،

متوالی تنه هم زدن، از راه
منحرف نکردن و باز
بهم زدن چک و سیلی‌،
منم روشون یخ با سینی،

لیز میخورم سر پایین،
گیج می‌کنم با حرفای،
که میزنم، تنها دمپایی،
لنگم نیست،

تکم به پشت سندلی‌،
ماشینم: مشدی ممدلی،
دلم هم کشتی غمبری،
چون توی دنیام من غریب.

آره ننه من غریبم،
مثل تن زن ظریفم،
دیگه کسی‌ نیست بره به دادم،
حتا یخ زده سایم.

دیگه کسی‌ نیست صدامو بشنوه،
کسی‌ نیست این حصارو بشکنه،
هر شب، هزارو یک شب،
هر شب، هزارو یکیه.

این فقط یه خواب ذهنیه،
تمام می‌شه، آره زکیه.
یه خیال چشمیه.
این فقط یه وهم چشمیه.

ولی‌ شاید صحت داره.
همه چیز بهم شاید که ربط داره،
همه ما بهم، تو به من،
من با تو، کفشات و لباسات: کوتاهاش درازاش،
ساختمان، با اتاقاش و تراساش،
مدرسه، استاد و کلاساش،
ایران، کشتار و اعتراضاش،
با همهٔ اشکالاتش و همهٔ احساسات ما و
همهٔ همهٔ شکستگی ها