معبد

هنرمندان: 

چراغ معبدم سوخته
ندای رهایی بر لب دوخته
خسته و کوفته تو راه کج
حسرت و اندوه تو آهم هست

تو آینه هم - یه مَرده مُرده
نگاهم میکنه انگار جنگ رو بُرده
چند تا نقطه سر سطر بعدی
شروع میشه بدونه شک و تردید

داستان از ته چاه دلش
هر چی قلبش بود تو یه نامه نوشت
تمبرش جهنم به یاده بهشت
ارزشه چهره به جایه سرشت

دوباره ولش سر سطره بعدی
گمشده ای تویه غرب وحشی
اگر سرنوشته پس سهم من چی؟
در میریم تا آخرش در به در شیم

نه - منتظر یه معجزه ام
شهرم در آغوش یه موج سبز
یه موقع پس شاید برگردم
سرگرمی شده واسم تو اوج شب

آره چراغ معبدم خاموشه
پریشان دل از غم و کابوسش
گریزانم از هر کی که چاپلوسه
فروزان مشعلی که جادو شه

هر جا باشه - زیر سنگ یا آسمون
انتها نداره سقف آرزوم
کم میاره حتی سنگ پا حموم
پر رویی شده دیگه رسم کارمون

قلم شده برام سلاحه سردم
از شاهزاده و شیخ گلایه مندم
گدای حقم خاموش نمیشم
کوبنده درست مثه صدای قلبم

چراغ معبد - تاریک دلم
انقلاب بهمن - تاریخ یه نسل
انتهای خطم - باریک یه کم
ولی رد میشم هنوز جاری روی ضرب

با هر کلمه میشه ترانه آغاز
دل زندون و ازش فراری ام باز
تمامی حرفهام شاید دروغ بودن
حقیقت رو میگم باز یک زمانی از نو

معبد باید رو پر نور کنم
بسکه تو تاریکی موندم کور شدم
چشمهام کم سو شدن فکرم بسته شد
ولی غیر ممکنه که از رو برم

چون معبدم یه جور باید روشن بشه
حتی برق نباشه هنوز با شمع میشه
وقتی باشن پیشت همدلها همراهت
بدون حتی جهنم هم مهشر میشه

چهل و هشت خط دیگه هنوز جا داره سخن
هرچند تو لفاف مثل چادر رو صورت
هر جا اصولا هر کی از عشق گفت
معبدش روشن و دلش جا داره واسم