تیر و کمان

هنرمندان: 
هنرمندان: 
هنرمندان: 
هنرمندان: 
هنرمندان: 

تیمور:
بند میزنی شکسته این دل من رو
باز میکنی پنجره بسته چشم رو
گردگیری کردی این دله خاک گرفته
روح دمیدی به این تنه خشک و خسته
که بدونه وجوده تو اصلا نه خیر
من رو بپذیر میدونم دارم یه دنیا عیب
اگه من پرنده ام تو پر و بالمی
اگه من یه خوابم تو رویایه منی
اگه من یه قلبم تو تپشه نبظم
اگه من یه شعرم تو سازمی هر دم
--
راوی: ای بهترین عشقه من - با توست - سرنوشته من
--
راوی: عشقه من عشقه من - هر جا باشی هست بهشت واسم
دیو: وقتی که نیستی باهام - نمیگیره جاتو - هر چی بخواهند بهم بدن
راوی: عشقه من عشقه من - هر جا باشی هست بهشت واسم
دیو: وقتی که نیستی باهام - نمیگیره جاتو - هر چی بخواهند بهم بدن
--
تیمور:
من یه عابره خسته پا - از دسته راه
که بی انتهاست و تا همچون سراب
در وصفه تو من یه دنیا شعر سرودم
کلماتو رو ورق آوردم بعد سوزوندم
تویه عمقه تاریکیه چشمهات نشستم
تو خندیدی و من از بنده غم گسستم
کمتر از گل نمیتونم بگم در وصفه تو
من آزاده مردی ام که اسیره بنده توست
این فریاده منه - همه گریز از درده
آتیشه زندگی بدونه تو خاموش و سرده
با لبهات رو لبهام آغازه دوباره من
دستهات تو دستهام نوازشه روح و تن
دسته من رو بگیر و بیا با هم بپریم
جایه من و تو تو آسمونهاست نه رو زمین
--
راوی: ای بهترین عـــــشــق - عشقه من - با توست - سرنـــــوشــــت
دیو: وقتی که نیستی باهام - نمیگیره جاتو - هر چی بخواهند بهم بدن
راوی: عشقه من عشقه من - هر جا باشی هست بهشت واسم
دیو: وقتی که نیستی باهام - اسیره افکارتم - فرشته خوبه شب
--
چنگیز:
مصدوم و تنها سخت هر لحظه میگذره
اشک کرد فرسوده چشمهام
یه مهتاب شبی کنارم بودی
ولی اون خواب پرید
که شاید روزی همراه همدمم
شاید روزی رها ز بنده غم شم من
ولی باید باقی این جان رو زیست
نباشه شادی مایی نیست
نخور حسرت بگیر ساغر دست
شهوت چیه بیا جانم مست شه از وجودت
تا پست و خورد شه هر چی منفیه
مثبت این عشقه ما زاینده است عزیزم
--
راوی: عشقه من عشقه من - هر جا باشی هست بهشت واسم
دیو: وقتی که نیستی باهام - نمیگیره جاتو - هر چی بخواهند بهم بدن
راوی: عشقه من عشقه من - هر جا باشی هست بهشت واسم
دیو: وقتی که نیستی باهام - دلم گرفتارته - مهربونه گیسو کمند
--
دیو:
جادوگران
صلاحمون تیر وکمان
نشونمون قلب جهان
ما رفتیم تا خورشیده فردا درآد
--
فردا:
به مراتب عواطفه من که خورد شد
میگفتم عزیزم به من رجوع کن
هر وقت اگه کاری داشتی
اون هم زنگ زد خوابی داشی؟
نمیخواستم از تو تختت پاشی
آبجی اصلا این حرفها جاش نیست
مخصوصا بینه من و تو
پس پاشدم من از تو تخت یهو
که ببینم مبحثه بحثت رو
تو ای تاریکی تابستون فصله تو
تو ای تاریکی تابستون فصله تو