Dalghake Khandoon
میون این همه خاک تو دنیا من عاشق سنگ شدم،
کنده کاری رو صورتش، شکل شبنمه،
میبینمش ندارم چشم بستنش،
اونم یک سره عشق بستنه،
عشق دل تنگو دل شکستنه،
واسه ساغر لاغر ساقی،
امشب شبزده جا زده، پا نیست،
منم باورم نمیشه، اگه،
می توی ساغرم بریزه،
دیگه ساعتم سر رفته،
طاقت از من رفته...
تا منم من،
تا منم من،
تا قدم بر میدارم،
تا قلم دستمه،
بهش ننویسم،
بهشتم برم به جهنم،
میرم ور دل شیطون، پسر عمم!
ربطم زمینه ولی صبرم هواست.
دستم نقره و مغزم طلاست.
شخصاً پخته و رسما سوختم،
تاجر پارچهٔ حرفم و دوختن!
یه عالم را رو علم دارم من،
قلم دار قلندرم. سر
میزنه زیاد غلط کار از م،
فراری از دستم پرستارم هم!
چرا بر عکس اکثریتی؟
چرا دلت میخواد اینجا بستری نشی؟
چرا حس داری، چرا گرسنه میشی؟
چرا اشکالی، چرا درست نمیشی؟
زندگی فراره بیفت دنبالش،
جاده خدا نداره میانبر راهش.
دستم نقشه و یه مشت خودکاره،
هر کاری میکنم جلوش پشتکاره و
پشتش هدفم.
اهل همونجام که رشد قدغن!