Maarpich
بذار بخونم واستون آگاه بشین
نمیشه صد واسمون حتی دیوار چین
میبافیم قافیه رو تا که دیوانه شین
بچسبه به گوشهاتون مثه سیمانه خیس
--
دیو:
با نوره شمع زیره بارونه اشعار
جاری مثه رودخونه کارون حرفهام
میشه وارونه در جا هر کی پارو زد
دریا دلیم و درویش و جادوگر
مثه باروت هم میبینی که ترکوندیم
واسه همین حسه حسادت ول کن نیست
ولی به کل این مسأله خنده داره
چلقوزآباد مقابله پرسـپولیس
فردا - دیو - چنگیز و تیمور با هم
واسه درده دل همتون درمون دارن
آره فرمون بدست و دور موتور بالا
اگه دشمن بودی باهامون بخور حالا
مثه یه پرس غذا لیوان آب هم روش
بخودت فشار نیار که میشی آبلمبو
زیره پا مجروح با انفجار از دور
ترکوندیم و چشم حسودهاش هم کور
--
چنگیز:
شندیم شاکی شدی خاطر جنجالی
خوب دادا جنبه نداری برو بقالی
بگیر یه کم ضرفیت برگرد پیش من
ولی اگه میترسی قایم شو زیر تخت
میگی چرا چنگیز اومد سراغه من
دوباره فکر کن مرتیکه الاغه خر
هی با دمبه شیر بازی بازی کردی
واسه همین رفت کلاهت تو کلاه من
اما تخمم هم نیست شراب دستمه
پشتم هم اندازه عراق لشکره
کسی جرات نداره بیاد جلو
واسه همین حالا رو کمرم قلاف زنگ زده
--
تیمور:
داش ما شیپور میزنیم شما ها قارقارک
ما موشک هوا میکنیم و شما بادبادک
یه سری خوردن زمین گله از ما دارن
به این مینازن که اخلاق سگه هار دارن
اما حالا کار دارن طوطی بی زبون
ادامه بده به خوندت تویه حموم
در به روت قفله در میزنی راهت نمیدن
به دمبل دیمبویی که میزنی ساز نمیگن
تف سر بالات برمیگرده رویه صورتت
دو رویی تو وجودت مثه دل و روده ته
بذار باغبونهای فکر استادت بشن
نهاله تازه کاشته بیا آبت بدم